من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

ایمپالس های یک شبه تابستانی
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳٠
 

هی می گذرد،آرام و روان می گذرد...همه ی خونواده ها یه روزی همین روزها رو داشتن روزهایی که آرومه خبری نیس روز هایی که مطمئنا کم نگاه آینده رو مجبور به دلتنگی نمی کنه شاید هم حسرت...

یه چیزی تو مایه های بیس درصدی دکترم،هنوز راه زیادی مونده اما نه...همین جمله اس که ما آدمهای حریص رو دنباله خودش می کشونه خیلی آروم و فریبنده میگه بیا بیا... و تو هم مثه گربه ای که بوی گوشت مست اش میکنه دنبالش میری و میری بدون اینکه هیچ تفسیری از اطرافت کنی اما تهش چی... درس ات تموم شد،خوب تخصص شروع میشه،تو تخصص هم آرزوی اینو داری زودتر تمومش کنی و بری سر به قوله بعضیا کاسبی ات،خوب بی رو دربایستی کاسبی هم هست تو یه کاری میکنی در عوضش یه چیزی کسب میکنی،شاید واژه ی درستی نباشه ولی به هر حال همینه.آره میگفتم تخصص ات هم که تموم میشه،مخ ات قفل میکنه که :آها حالا رسیدیم سر اصل مطلب تا میتونی پول در بیار فیتیله ی عمرتو تا الان بالا دادی که تو این لحظه آتیشش بزنی همه ی عمرت برای الان زندگی کردی لحظه ی باروری ات تو باید بتونی مثه بلا نسبت چی کار کنی که چی تو؟! یه عمر منتظره این لحظه بودی و سرانجام به خودت میای میبینی بابا 70 سالته چه کنیم و چه نکنیم؟اصلا چی داری؟با خودت یه دو دوتا چهارتا میکنی که ای بابا زندگی اون چیزی نبوده که واسه خودت رسم کردی،به گذشته ات فکر می کنی به له له زدنت برای آینده تو منتظر همین لحظه بودی انتهای آرامش.همه ی زندگی رو تو ساختن دنیای خودت محو بودی و آخر سر که دنیات ساخته شده فراموشی گرفتی دریغ از اینکه یه بار هم اون وسط مسطای زندگی دس از کار بکشی و یه کمکی از دنیات جدا بشی رها بشی فراتر بری از دور خودتو و دنیاتو بهتر ببینی واضح بینی خستگی اتو در کنی و یه دس مریضاد حسابی به خودت بگی،من آرزو ندارم الان صد درصد باشم فقط میخوام بفهمم که زندگی تو همینه،حاله فقط همین،شکوفایی تو زمانی نیس که به بار میشینی شکوفایی تو لحظه لحظه زندگی اته از زمانی که پیش پدرات پیش مادر ات نصف بودی و زمانی که یکی شدی،زمانیکه جوانه زدی و تمام لحظه لحظه ی زندگی ات که کائنات رو تحت تاثیر قرار داده

میانبر همیشه خوب نیست شاید جاده ی اصلی زندگی خیلی زیبا تر میانبر باشه،مقصد ما جاده امونو مقصد ما لحظه است برای آینده توقفی به عنوان مقصد در نظر نگیر چون تو همواره مهمان لحظه هایی فقط یه کاری کن تو مهمونی بهت خوش بگذره همه چیز به جاش

متاسفانه خیلی هامون می خوایم ره صد ساله رو یه شبه بریم،وقتی جلسه پایان نامه یکی از بچه های دندون رفتم،تو دلم بهش می گفتم خوش به حالش ای کاش من جای اون بودم...(من باب پایان تحصیل فقط) اما واقعیت اینه که اونم یه روزی دوس داشت جای کسه دیگه ای باشه و تو باید جای خودت باشی و به خودت و دیگران یاد بدی همیشه ای کاش ها صدای تنبلی ما برای فرار از میدون مبارزه اس و جای کسه دیگه ای بودن مستلزم کم نذاشتن اراده ات برای ادامه ی راهه.از ای کاش خوشم نمیاد آدمو به عقب پس میزنه،هر چند یکی از موارده بارزی که تو خودم کاملا احساسش میکنم احساس متضاد نسبت به کاریه که بهش فکر میکنم.کاملا ملموسه برام کاری رو که توش ضعف دارم یا حتی فکر تونستنشو نمی تونم تو سرم بپرورونم و کاملا منفی بهش نگاه می کنم نا خودآگاهم همیشه منو تو اون قضیه یه خبره کرده،همیشه همینطوری ام،ای کاش ها برای من یه حسرتی ان که به بود منجر می شوند

زندگیه من با من نمی تونم شروع می شود و با من تونستم ختم می شود به همین آسونی...البته باید یه جایی برای من میتونم باز کنم اون وسط مسطا

پ ن:غیبت داشتیم شرمنده استاد

پ ن2:یه بزرگی میگه اگه میخوای زندگی ات باحال باشه در روز چن بار باید ریسک کنی. حالا اونم نه هر ریسکیا گفته باشم

پ ن 3:دوره گرد بارها و بارها زندگی را می کاوید اما به دنباله چه؟!...نمی دانم شاید فقط سراغ مفهوم خودش را از زندگی می گرفت تا نکند روزی باشد که خودش نباشد