من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

مرز مرگ
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥
 

سلام

رو به موتم

امتحان دارم هیچی نخوندم یعنی تو این وضعیت هزار تا کار به غیر از امتحان ریخته سرم.من یک انسان هستم من نمیتونم بگم نمیتونم من میتونم.دارم هذیون میگم.

کتاب من همواره با منه اما لای آن باز نمیشود انگاری قفلی نامرئی دارد حتما دارد.

در لحظه سال تحویل،در جاده در مسافرت در ساحل در عمق جنگ زیره بارون تو خیابون به زیره نم نم بارون در عید دیدنیها در سینزده بدر در روی تخت زیره بالشت حتی تو خوابهایم در زندگی ام در تمام مراحل حیاتی ام کتاب من هراه من است و من تنها کاری که میکنم زل زدن به نوشته های نا مفهوم آن است به طول مدتها همانند انسانهای شیرین روانی (عاشق این لحظات خلسه ای می باشم) و به دکتر گفتنهای اطرافیان بهم آلرژی پیدا میکنم و هسته های داراز و کشیده ی بافت وجدانم حسابی منقبض می گردند و کلی درد برای خویش میخرند و آنر را از طریق عصب واگ به سیستمک غیر عصبی مرکزی منتقل میکنند و در قشر مخ درک من با کافئین دچار اخلال میگردد.

من دارم به مرزه جنون نزدیک میشوم و سپس میمیرم دوباره زنده میشم یه آدم دیگه میشم خوب میشم تحصیل میکنم و یه فرد موفق تر!! میشوم من خیلیی...............

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمک!!!

بسی مستاصل ام(دیکته شو بلد نیستم)

یک دانشجوی غیر بومی پسر زمانیکه به دانشگاه میرود باید یا خوب PES بزنه یا خوب بدونه که کی سربازشو رو کنه یا اینکه بره بمیره خوشبختانه من نباید برم بمیرم

زندگی زیباست ای زیبا پسند                  زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنچنان زیباست این بی بازگشت             کز برایش میتوان از جان گذشت

 قسمتی از اینها عربده های مغز من اند که در اثر از بین رفتن تعادل روانی اش در اثر کافئین قهوه روی داده است

سخت نگیرید.اعتیاد فصلیه.یه سه ماه دیگه خوب میشه.

سخت ترین روزهای زندگی من بید و من کاملا آسوده و بی خیالی ام را به منسه ی ظهور گذاشته املبخند

سختی به من فشار میاره و من کاملا با آمپول بی خیالی وریدهایم را تغذیه میکنم.

راستی مجددا سال خوبی براتون آرزو مندم

بیوشیمی را دوست دارم خفنیول