من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

دانشگاه 2
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
 

سلام علکم به خودم و وبلاگم و احیانا به تو ای خواننده ی نیمه عزیز!!!

ما رفتیم دانشگاه و برگشتیم!

تو این چند وقت بسی تجربه اندوختیم و در کوله بار حافظه اندوزش آن را به عهده ی یکی از قسمتهای مغز که الان یادم نیست سپردیم و بازیابی آنرا از نیمکره ی راست مغز خویش هر لحظه تمنا می کنیم(بسی Ph و iqu و سواد بالای دیپلمی میخواهد در ک این متن)

بد نگذشت این یه ماه تقریبا میشه گفت خوب بود و کمی بدی هم قاطیش.

وقتی روز اول که رفتم شهر مذکور تا چند ساعت اولش به کلی با احدی رابطه نداشتم.یعنی کسی در دسترس نبود.بعد از خوابی مفصل تازه هم خانه ای امان(داروسازی) را که تا به حال قیافه مبارکشان را ندیده بودیم زنگ خونه رو زد و با یکی از رفقای(دارو) با مرامش اومدن خونه و با هم آشنا شدیم از اینجا شد که ما با بچه های دارو اخت شدیم.

اون شب رفتیم خوابگاهشون و تقریبا با 5،6 نفر از دیگر داروها !!! آشنا شدیم.بسی معرفت در وجود این دوستان ریخته بودند که ما آنها را استخراج کردیم!!!

انقدر خونگرم و باحال بودن که انگار چندین ساله باهاشون رفیقم و اصلا یادم رفته بود که اندر غربتم.شب زنده داری های تا ساعت 6 صبح و سرگرمیهای دسته جمعی و شوخی های ................ حسابی مژده روزهای خوبی رو می داد.(البته الانم میدن)

اون شب کلی تجربه کسب کردیم و گفتیم گر با چنین شیب صعودی ای ادامه دهیم انیشتین میشویم غافل از اینکه سیر تجربه یه منحنی صعودی با تقعر رو به پایینه که هر چی بالاتر میره تجربه ها ی کمتری رو میتونی تجربه کنی!!!

رفتیم دانشگاه

دانشگاه..........

یه رویای واقعی

سر کلاس جلسه اول بسی حالت مشئزکننده به آدم دست میده که ترجیح میدم دلایلشو نگم.

یه نگاهی اجمالی به رخ دوستان همکلاسی انداختم و همه رو عتیقه هایی خشک و جمود و سردی فرض کردم که فقط اومدن دانشگاه تا کتابای حجیمی  رو بکنن تو مخ پوکشون و از شوخی و مزاح و خونگرمی به دورن اما زهی خیال باطل!!!

یکی از یکی پر شورتر(البته اولش کسی چیزی بروز نمیداد اما بعدش رو کردن)

الان که چند ساعتی ازشون دورم باور دپرسم.قرار بود امشب بعد از امتحان... ............ جای من خالی!!!

اما باید در کنار این همه خوبیهای بچه ها تفاوت فرهنگها رو هم در نظر بگیری

با آدمای مختلف سرو کار داری باید بدونی با کی چه جوری رفتار کنی کی بخندی ،(البته من همیشه میخندم)که اخم کنی،کی جدی و کی شوخ باشی

سر همین شوخی ها هم یه کنتاک هم با یکی از بچه ها داشتم که هرچند من شروع نکرده بودم اما دلم به حالش سوخت از چیزی که بهش گفتم(حرفی زدم که اگه کسی به من می گفت عمرا از دلم وبیرون نمیرفت هر چند بی ربط باشه) ولی بالاخره آشتی کردیم و قضیه فیصله یافت.

خلاصه دانشگاه هم خوبه پزشکی هم خوبه فقط بیوشیمی یه کم سخته

از لحاظ درسی پیش بینی ام از دانشگاه درست بود

آناتومی خوبه سخت نیست

بافت رو هم درست حسابی نخوندم ولی فک کنم از لحاظ سختی یه چیزی بین آناتومی و بیو باشه


دلم واسه خل بازیهای عمو س و پ و حرکات موزون ف و نگاههای پر معنی الف تنگ شده(و البته شطرنج بازی کردن با عین)

 

پ ن:اگه بخوایم دوران تحصیل یه دانشجوی پزشکی رو درصد بندی کنیم فکر کنم 1% از اون رو تموم کردم

پس بهتره از این به بعد توی یکی از پست های ماهانه ما بگم من چقدر دکترم

هم اکنون بنده دکتر خوش خطه،1% دکتر تشریف دارم