من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

از من به نگار
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
 

تو اتوبوسم(اتوبوس درون شهری) با پسرخاله میخواهیم یه گشتی تو شیراز بزنیم و یه خریدی بکنیم.

ردیف آخر قسمت آقایون نشستیم و دقیقا بدون هیچ فاصله ای پشت صندلی ما صندلی قسمت بانوان چیده شده است.

سکوت خاصی بقرار شده تو اتوبوس و پسر خاله جان از پنجره منظره ی بیرون رو تماشا میکنه و منم دارم تو خیالبافیهای خودم جولون میدم که نعره ی کودکی مرا از جولان دادن باز میدارد!

همش گریه گریهمیکنه رو اعصابه زیره لب به نشانه اعتراض یه چند باری آوای نچ سر میدهم تا مادرش یه اقدامی واسه بستن دهان کودک گرانبهایش بکند.

اتفاقا مادر یه اقدام انتهاری انجام میده و صندلیشو عوض میکنه و درست میاد رو صندلی پشت سر پسر خاله مینشیند و کودک هم روی صندلی بغل می ایستد.صدایش دیگر قطع شده است و دیگر نق نق نمیکند.

بچه نق نقش را دلحظاتی بعد از سر میگیرد و باز هم من شاکی!!!کلافهکلافه

بعد از دقایقی صدایش قطع شده و من همزمان با قطع شدن صدایش احساس عجیبی دارم حس میکنم یه مار پیتون داره لا به لای موهای کوتاهم جولون میده.به خودم که میام میفهمم که همون بچه هس.داره روی کله کچل من با ماشین خیالیش قان قان میکنه!!تعجب

از اونطرف هم مادرش هی میگه نگار بشین بشین رو صندلیت می افتیا.

همینجور داره روی کله بنده ماشینشو با سرعت ماورای صوت میرونه که من تصمیم میگیرم برگردم و حالیش کنم با کی طرفه!!!عینکگاوچران شاید دس از کله کچل ما برداره.
با تصمیم نصفه کاره ی در مغزم بر میگردم...

برمیگردم و باهاش face to face ،چش تو چش ،رو در رو میش، مثل دو تا کابوی که آمادده ان واسه یه دوئل تمام عیار!!!عینک

چهره ام را تا جایی که میتونستم اخمو کرده بودم که بتونم دوئل رو ببرم  و از دست خودشو ماشینش! خلاص بشم!!!

به قیافه ی تخسش اصلا نمیخورد دختر باشه با نمک و با مزه بود و لباساشم تقریبا پسرونه اس گوشه ی لبم و حالت صورتم یه حالت به خصوصی به خودش گرفته که یه باره میفهمم علائم لبخنده اما با این وجود اخمام هنوز محو نشده به خاطر اینکه خنده ام بیشتر نشه و دوئل رو افتضاح تر از این(اونم از یه دخترک 3-4 ساله)نبازم برمیگردم.دوئل رو باختم.

دخترک که نمی دونست از چهره ی پیچیده ی(اخم و خنده) من تو اون لحظه ی دوئل چه چیز خاصی رو برداشت کنه (یعنی هر کس دیگه ای هم جای اون بود نمی تونست حرکت منو تفسیر کنه) احتمالا از جذبه ی ساختگی من عمرا هیچ ترسی به دلش راه(زهی خیال باطل)

الان برگشتم هنوز ثانیه هایی از پایان دوئل نگذشته که دخترک دوباره شروع به ویراژ دادن روی سر مبارک بنده میکنه و من که تازه از اون باختم به همه ی بلاهایی که روی موهای بنده می اوورد تن دادم و گفتم بزار شاد باشه اگه قراره سرش با کله من گرم باشه بذا گرم باشه.

اوتوبوس تو ایستگاه میزنه رو ترمز و صدای باز شدن در.صداها در هم گره میخورد و در مجددا بسته میشود و سکوت باز هم برقرار.دیگر صدای قان قان هایش نمی آید،از انگشتهای ظریف و کوچولوش که لا به لای موهای کوتاه من گشت میزد خبری نیس.سکوت مطلق است.

زمزمه کنان می خوانم:

کیست که آید از بر گوشم

سکوت خسته ی مردم شهر را شکند

دگر کیست؟

نگار خانوم حالا که رفتی به سلامت برو دلم واست تنگ میشهگریه.

 

فقط خواستم همینو بگم نگار خانوم ما خیلی چاکریم!!!زبانچشمک

(تمامی تصاویری که از قسمت بانوان و مادر و بچه گفته شد از روی حس شنوایی وصف شده بود)90/10/17