من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

شلم شوربای ذهن من
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
 

طبق معمول سلام الکم...

خسته و کوفته چشمان هنگ کرده ام بر روی خزعبلاطی!!! که توی کتاب نوشته را نرمش میدهم.

اصطلاحاتی که حتی نمیتونی تلفظشون کنی چه برسه به اینکه معنی شو بفهمی یه یه ساعتی تو بهر کتابی رادیو هم رو بلندگو می باشد.دست چپ رو موبایل برای سرچ معانی لغات غیرقابل فهم و درک رشته ی بی سر و ته پزشکی و دست راست لای کتاب دیکشنری پزشکی.

ساعت رو نگاه میکنی و تازه میفهمی چه خاکی بر سرت شده آری برنامه انتقادی(نبض) شبکه 6 که شبهای جمعه پخش می کردندی و بسی آدم از برای هم در حوزه سلامت شاخ و شونه کشیدندی و این به اون گفتندی تو نمیفهمی و اون به این میگه که خودت نفهمی و از این جور جفنگیات رو از دست دادم.

تا ساعت دو و نیم میخوانیم و انگار نه انگار که تازه از سفر قندهار(شیراز) برگشته ایم.

به رختخواب میرویم به رختخوابی که دو هفته اس در حسرت آغوش من بینوا در سرگردانیه مطلق به سر میبرد.

و داستان همیشگی من تکرار میشود و خورشید همچنان از شرق طلوع خواهد کرد.

پ ن:فک کنم فقط خودم فهمیدم چی گفنم

پ ن2:هر بی نهایتی محدود است چون در محدوده ی خدا محصور است و خدا همواره در محدوده ی دل ما گشت ارشاد!!! دارد.پس الکی سعی نکن بینهایت باشی چون گشت ارشاد بهت گیر میده.(ابر جمله ای گفتما)

چشمک