من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

خاکستر سیاه و سفید
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۱
 

شعله با آرامشی چشم نواز مسخ کرده همه ام را،به تناوب بر محور سوختن می رقصد،می سوزد،سرم را نزدیک می کنم،لبانم محکم به روی هم می لغزند و نفسی عمیق در پی آن،چشمانم را می بندم،همه ی آن چه را که می بایست تصویر کنم ترسیم می کنم،زمینه ای سفید با نقشی سیاه...به یکباره از انتهایی ترین دالانهای ریه ام بیرون می کشم همه ی آنچه فرو برده ام،می دمم...سیاه و سفیدِ تصویر ترسیمی در هم غوطه ور می شوند،می شویند رنگها دیگری را،چشمانم هاله ای از خاکستری را دنبال می کند،خاکستری در سیمای جوانی که فقط لبهایش تکان می خورد محو می شود..."دودش رو اینجا ..."

همینطور که شعله در دستش خاموش می شود آرام آرام دود صورتش را غرق خاکستری می کند،موج می زند تصویر در خاکستری و ...

امان از گوش هایی که در تصویر جا می مانند...