من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

گوشه نوشت
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۸
 

آنقدر هم روز بدی نیست تقریبا 3 ساعتی هست که 22 سالگی ام را سر کشیدم.بزرگ شدن درد دادرد هنوز هم...

همیشه به یاد دارم که آنچه در دلم بوده در دلم بوده و آنچنان که باید راهی برای خروج نداشته اند محتویات درونش.

نتوانستن حجم بزرگی از ذهن مرا اشغال می کند حتی اگر آن نتوانستن ها مربوط به موضوع کوچکی باشند.

دوست داشتنی هایم را نمی دانم چرا یاد نگرفتم هوار بزنم،شاید به دلیل همین باشد که من هنوز نمی دانم چی یا کی هستم...

...انگار کنی من کشف اش کرده باشم یا صاحبی باشم که از جنس بنجولش طاقتش به سر آمده و آن را روانه ی بی همه چیز ترین شاهراه خاطراتش کرده باشد...بی احساسی نسبتا مطلق!...

پ ن:محبت بی معرفت ارزش ندارد،بت پرستی است...دکتر میگه اینو