من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

شوخی با شعرای با جنبه
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢
 

سلام الکم

کشور ما شعرای زیادی داره انقدر شعر داریم که نگو اگه یه نوزاد از اول زندگیش شروع کنه تا آخر عمرش هم نمیتونه تمام این شعرا رو بخونه بس که هر کس و نا کسی شعر می گه

البته ناکسایی مثل بنده یه چیزی کمتر از شعر میسراییم که بهش عامیانه میگن شِر

حالا من با نا کسا کار ندارم میخوام از چندتا از بزرگان بنویسم و خلقیات و طریقه ی سلوکشان را می نگارم از صائب شروع میکنیم

صائب:این شاعر عزیز و گوگولی امان تیکه کلام خاصی ندارد و شعرهایش دو ویژگی عمده دارند.توی اکثر شعراش تا اونجای آدمو میسوزونه یعنی خیلی کنایه میزنه و نیش عقرب جراره در قبال نیش این عزیز،باید برود لنگ بازی.به احتمال قریب به یقین هم در و همسایه این شاعر پادزهر این نیش و گزش را در خانه اشان موجود داشته اند آنها هم که نداشتند بی شک جان به جان آفرین تسلیم کردند.ویژگی بعدی شعرهای این شاعر تا کنون کشف نشده(واقعیتش شده حسه توضیحش نیس)

خیام:توی هر بیتی کلمات کوزه،کوزه گر دیدید شک نکنید ماله خودشه.ظاهرا پدر شاعر که خیمه ساز بوده از شغلش رضایت کافی و وافی رو نداشته و بچه ی نازنینش را به کوزه گری می فرستد تا نان بیشتری به کف آرد و به غفلت نخورد و اتفاقا استاد کوزه گری این شاعر خماری حرفه ای از آب در می آید و این شاعر را در نوجوانی به نوشیدن مشروبات الکلی معتاد میکند و از اینجاست که شاعر ما ذوق هنری اش گل میکند و می سراید شاهکار هایش را.به دلایل نا معلوم این شاعر سخت از دنیا شاکی است و هرچیزی را انکار میکند سر و ته شعر های این شاعر تو این خلاصه میشه که یه نفر از خاک به وجود می آد بعد میمیره بعد خاک میشه بعد خاکشو میبرن کوزه گری کوزه میسازن همین.فقط تو هر سناریو یه بار پادشاه نقش خاک رو بازی میکنه یه بار یه آدم فقیر

حافظ:نقل شده این شاعر کمی به بیماری چشم چرانی مبتلا بوده و دختران مردم را دید میزده و در و همسایه از چشم های هیزش در امان نبودند.روایت شده تنها چشم و ابرو و شکن زلف بچه محلها رو ملاک مخ زنی قرار میداده و بر عکس امروزیها اصلا با دماغ طرف کاری نداشته.گویند این شاعر بر عکس قبلی(خیام) تکنوش(کسی که در خلوت بنوشد)نبوده و شدیدا اجتماعی بوده.پاتوقش میخانه و پیاله فروشی سر محل بوده.با مطرب و ساقی نشست و بر خواست فراوان داشت.سر و سری مخصوص با ساقی داشت چرا که هر وقت جوگیر میشد میگفت:بیا ساقی که...(به علت جلوگیری از بد آموزی سانسور شده)

 

 

پ.ن:خطاب به ارواح شاعر های مرحوم محترم:خواهشا جنبه داشته باشید(یعنی اون دنیا خِره ما رو نچسبین و بهم گیر ندین و امشبم بذارید راحت بخوابم این فقط یه شوخیه کوچولوس)