من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

خوش خطه!!! کیه چیه؟


به او

دوم یا سوم دبستان بودم.سیزده بدر بود.با خونواده دسته جمعی ظهری رفتیم بیرون و عصر برگشتیم خونه پدر بزرگ.

پیک داشتیم خوب مثله تمام بچه ها منم حل نکرده بودم.عصری نشستم پاش تا یه روزه کاره سیزده روزه رو انجام بدم.

تند تند حل میکردم به چه تمیزی!!!!!به چه خوش خطی!!!!!!

مدادم کند شده بود منم عجله داشتم رفتم مدادتراشو اووردم از حرص سریع میتراشیدم تا به کارم برسم  و دیر نشه.

اما مداد بازی در می اوورد هرچی میتراشیدم نوکش لق میشد تو این گیر و دار نمی دونم چی شد نوک لق و تیز مداد در رفت از تراش و رفت تو دستم.دست راستم.ظاهرا یه خراش بود و چیزی معلوم نبود.ولی دستم درد میکرد دیگه پیک و بیخیال شدم و نتونستم با اون دست بنویسم.

چند روزی گذشت دستم بهتر شده بود اما انگار یه چیز سیاه تو دستم بود.

نوک مدادم بود یه تیکه گرافیت رفته بود تو دستم و حالا شده بود تیکه ای از وجودم

گرافیتی که هر وقت یه مداد تو دستم میدید ورج و وورجه میکرد و تعادل منو واسه نوشتن به هم میزد.احتمالا میخواست  به رخ اون گرافیته خارجیه بکشه که هیچ وقت تموم نمیشه و یه دوست خوش خط !!! مثه من داره که تموم گرافیتای جهانو باهاش عوض نمیکنه

بیشتر از ده ساله که این گرافیت بامنه.تو شادیها تو غمها.

حالا هم داره وبلاگ مینیویسه.

این گرافیت نه با جواب دادن به سواالای کنکور و علوم پایه نه وبلاگ نویسی تموم نمیشه.همیشه با من خواهد بود تا ابد.

به عشق تو ای گرافیت خوش!!! خط مینویسم

ولی فقط تو وبلاگ نه تو نسخه های آینده!!!

خوش خطه!!!