من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

 
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٦
 

یکی از دوستای عزیزم تماس گرفته و بهم می گه که یکی از آشناهاشو که تازه پزشکی قبول شده به من ارجاع داده تا راجع به شیوه نوین شهید بهشتی و اینجور چیزا براش توضیح بدم،در خلال صحبتمون اشاره می کنه که پدر ایشون هم پزشک هستند و خلاصه با کلی سفارش میگه که آبروداری کنم و از آنجایی که این دوسته بنده برام خیلی عزیز بود گفتم به روی چشم،البته الان که فک می کنمم عزیرم نبود من می گفتم چشم،احسان به خلق از ویژگی های منه اونم بدونه چشم داشت(خیلی ضایع بود کلمه ی بارز تو این جمله مورد استفاده قرار می گرفت،از من می شنوین شما هم برین سریع توبه کنین)

دو دقیقه بعد تلفنم زنگ می خوره یه شماره ی ناشناس،می دونم خودشه ولی اجازه می دم باز خودشو معرفی کنه،صداش یه کم خشن و زبر به نظر می رسید ولی به هرحال تو دانشگاه متوجه شدم که سن و سال نه به صداس نه به قیافه اس و کلا یعنی انتظار هرچیزی رو باید داشته باشی،القصه می پرسم من دارم با آقای دکتر بزرگ صحبت می کنم یا کوچک؟که جواب می ده من پدرشم،به هر حال کلی تبریک و تحسین که خیلی عالیه پسرتون شهید بهشتی قبول شده و اینا،ازم توضیح می خواد راجع به شیوه نوین و اینا که کامل براش توضیح میدم و خیالشو راحت میکنم که تجربه ی 9-10 ساله دانشگاه شهید بهشتی تو این متد و شیوه عالیه و جا افتاده است و اینا...خلاصه انقدر از خوبی شهید بهشتی صحبت کردم دهنم کف کرد...بعد برگشته میگه که پسر من دانشگاه تهران قبول شده فعلا!!!من گیج شدم اصلا نفهمیدم این آقای دکتر بزرگ چی میگه؟یعنی من کلی الکی از بهشتی و شیوه نوین و تجربه اش صحبت کردم؟دوباره شروع کردم به توضیح دادن محاسن دانشگاه تهران و اینکه تهران یه چیزه دیگه اس رقابت شدیده،سطح دانشگاه و کلاس مجبورت میکنه که خوب درس بخونی و جو دانشگاه اله بله جیمبله،اصن وقتی پسرتون دانشگاه نامبر وان ایران می تونه بره چرا شهید بهشتی و در خلال این صحبتا هی به خودم نهیب می زدم که بابا طرف دیگه ببین چقد شاخه که رتبه دو رقمی شده و از این داستانا،وسطه همه ی این صحبتا فضولی ام گل کرد و پرسیدم ببخشید رتبه پسرتون چن شده؟یه ذره من و من کرد بعد گفت پسرم از این چیزا چیه بین الملل قبول شده حالا بین شهید بهشتی و تهران شک داره...یعنی تو عمرم انقدر داغون نشده بودم خودمو برای رویارویی با یه نابغه آماده کرده بودم ولی به هر حال برای بار سوم استارت زدم که توجیه اش کنم بین الملل هم خوبه و اساتیدش با بچه های روزانه یکی اند و یکی از آشنا های منم بین الملل می خونه و بس...آخرشم گفتم هر کمکی مشاوره ای خواستین من در خدمتتون هستم.

از این ما جرا که بگذریم می رسیم سر وقت مقوله ی ناحق الخقله ای به نام پردیس بین الملل که جدیدا آقایون فهمیدن که این اسم اصن با محتوای این مقوله جور نیست و اسمشو به پردیس خودگردان تغییر دادن،درسته قبول دارم کشور ما و سیستم آموزشیه ما تو جذب دانشجو خیلی داغون عمل می کنه ولی این دلیل نمی شه که یک سری بیایند از این کاستی ها سوءاستفاده کنن،بیشتر یک سری آقایان که برای حفظ آبرو و شایدم پز دادن و انتخاب یک منصب دهن پر کن برای فرزنداشون حاضرن پول بدن و از آن طرف هم دانشگاه و سیستم آموزش عالی که کیسه ای بی انتها برای پول این آقا زاده ها دوخته...حالا از جدا اینکه از میان خیل نه آنچنان عظیم این همکاران و دوستان بین الملل و یا به قول یکی از دوستان بین ملت ها معدود کسانی هستند که واقعا استعداد و تلاش قابل تحسینی برای جایگاه و رشته اشون دارند عموما این دوستان بین ملت ها خاطر بنده را چرکین می کنند،بنده خودم یکی از آشناهای نزدیکم در همین بین ملت ها تحصیل می کند و چه تعریف هایی که نمی کند،مثلا پسر و دختر فلان و فلان وزیر فلان کارخانه دار و فلان رییس در کلاس ماست یا هم دوره ی ماست(بله دیگر این نوع رییسون و سیاسیون و غیره طاقت دوری فرزند دلبندشان را در دیار غربت نداشته و بالاجبار برای فرزنشان فضایی خصوصی فراهم کردن که حالش را ببرن تا مبادا فرزند گوگولی اشان در غربت شیطنت کنید)یا می شنوم که بعضا دانشجوی پولی! برای استاد شاخ و شانه می کشد که ای استادک من این موضوع را فهم نکردم دوباره و سه باره و چند باره بنال تا یه جوری در مخه کج و کوله ی من برود من پول می دهم و وظیفه ی توست که به من یاد بدهی(ای خاک تو اون سره ادبه خودتو بابات که یکی مثه تورو تحویل جامعه داده)و خیلی چیزهای شاخ در آره دیگه.

در اینجا بگم که دوستان و هم رده های من و حتی خوده من هم در دوره ی روزانه همچین آش دهن سوزی نیستیم موضوع اینجاست که متاسفانه سیاست غلط وزارت که کمیت را فدای کیفت کرده این وضعیت رو سبب شده،من نمی گم دانشجو زیاد نگیرین بگیرین اصن هرچی دوس دارین بگیرین(من هول شدم یه چیزی گفتم ولی درستش اینه که به اندازه ی نیاز بگیرین) ولی تو رو خدا امکانات و فضای آموزشی رو هم به همون اندازه افزایش بدین،نه اینکه بچه مردم ترمولکه بخت برگشته ی مردم بیاد بره خوابگاه خصوصی،نه اینکه تو یه کلاسه 80 نفره استاد بگه هرکی نیومد نیومد چون کلاس کوچیکه،نیومدید چه بهتر و هزار تا چیزه دیگه،ما تو کشورمون همه چیز رو بدبختانه با اعداد می چسبانیم و خیلی از وزیر وزرا فقط بلدند با اعداد بازی کنند،آخر که چه؟

یه دانشجو یا نه حتی یه فرد عامی هر چه تو زندگی جلوتر میره فقط به بی در و پیکر بودن برخی! از ارگان ها پی می بره،ولی ای کاش این برخی ای که من نوشتم واقعا همون معنی برخی می داد بدون هیچ علامته تعجب و کنایه ای!من زیاد از سیاست و این چیزا خوشم نمی یاد،یادمم نمی یاد اصن راجع به این چیزا یه بارم نوشته باشم ولی اینو خوب میدونم که قریب به اتفاق دستگاههای موجود در سطح کشور دچار بحران سیاست زدگی اند،یه وزیر عوض میشه صد تا رییس دانشگاه عوض میشن و شما این سلسله مراتبه سیاست بازی رو به شکله دومینو حتی تا انتخاب آبدارچی دانشگاه هم می تونی دنبال کنی،بدتر از همه دلم از آموزش و پرورش پره که تقریبا تاکید می کنم تقریبا به درده عمه اش می خوره،من نمی دونم یه آدم دلسوز پیدا نشد بگه آقا این شیوه تدریس قرون وسطا ایی رو جمع اش کنید،هنوزم که هنوزه آموزش پرورش از تغییر می ترسه،من می دونم که البته یه آدم که نه بل صدها آدم پیدا شدند ولی داستان اینجاست که رییس ها و مسئول ها همیشه از تغییر می ترسند...یه دوست خوبم تو دانشگاه حرفه خوبی می زد که خیلی خوب می فهمیدمش،می گفت هروقت یه فرده جدیدی برای یه منصبی تازه معرفی می شه اون فرد تو اون منصبه تازه به تنها چیزی که فکر می کنه اینه که تو دوره ی مسئولیت اش اتفاقه عجیب غریبی نیافته چه جوری بگم آب از آب تکون نخوره فقط می خواد تو این دوره که تو این پسته همه چی امن و امان باشه نه چیزه جدیدی اتفاق بیافته نه چیزی از قدیما کاسته بشه فقط می خواد همه چی رو منیج کنه که نگن تو دوره ی فلانی فلان گاف رخ داده،همچین شخصی هیچ وقت، وقت و زمان و فکرشو هزینه ی بررسی کردن پیشنهاد های خوب و سازنده هم نمی کنه چون بعدا خدای نا کرده یک هزارم درصد ممکنه این پیشنهادهای سازنده رو سرش خراب بشن و بشه لکه ی ننگی برای خودشو سابقه ی کاریش،چی داشتم می گفتم چی شد دله دیگه گاهی سرریز می کنه حالا شما ببخشید که من خیلی رک دارم خودمونی صحبت می کنم شاید من یه کم نوشته هام این مدلی نبوده باشه ولی به هر حال تحمل کنید،آره داشتم میگفتم که حتی ممکنه خوده من یا هم کلاسی هایم آنچنان تفاوتی از نظر هوش و این چیزا با بین ملت ها هم نداشته باشیم ولی حداقل چیزی که ما روزانه ها داشتیم این بوده که یک بار و شاید بعضا چند بار جنگیدیم و پیروز شدیم،این دوستان بین ملت ها که از شیوه ی هلو بیا برو تو گلو استفاده می کنند شاید این موضوع رو درک نکنند و هیچ وقت طعم استقلال در قدرت تفکر و ارداده رو درک نکنند،همیشه نیازمند یک نیروی خارجی باشند که تا از بیرون هلشون بده و مسیر رو بهشون نشون بده،ای آقای دکتری که می خوای بچه اتو بفرستی بین ملت ها بچه اتو بفرست ولی سعی کن حداقل کمی بچه ات رو طوری تربیت کنی که فردا بتونه روی پای خودش بایسته،خوب یه سری از هم کلاسی های من و یه سری از این بین ملت ها مسلما از زیره موانعه مصنوعی چون آزمون علوم پایه و پره و سایر آزمون های داخلی قصر(املاش درسته؟) در میرن و حتی باز هم با پول و خط کش! شاید تخصص گرفتند ولی ای آقای سیاسی که نظام آموزشی را همینجور ول کردی به امانه خدا،امیدوارم خدای نا کرده یک روز به زیره تیغه ناپزشکه متخصصی نروی،بلن بگو آمین

من اصلا قصد توهین به دوستان بین ملت ها را نداشته و نداره! ام،فقط از بعضی سیاست های سودجویانه و یک طرفه ناراحتم که می دانم هیچ وقت و هیچ روزی نمی رسد که درست شود ولی همچنان امید دارم که درست شود و خداوند وحی کرد:آرزو بر جوانان عیب نی(نقطه)

پ ن:ای کاش همه کشور دسته جمعی تو مغولستانی،ازبکستانی یا مثلا تاجیکستانی جایی به دنیا می اومدیم،بعد همین فرهنگو داشتیم و همین زبونو داشتیم و کلا همینجوری باحال که هستیم بودیم،آخه این جغرافیای سیاسی ما و نفتمونه که پدر مارو درآورده،از یه طرف افتادیم صاف وسطه دنیا تو استراتژیک ترین نقطه ی دنیا از طرفه دیگه کلی ثروت داریم که هیچکی چشمه دیدنش رو نداره(البته که ما این ثروتا رو ندیدیم ما فقط پولشو تو سفرمون حس می کنیم!اسفرمون اصن بوی پول میده لا مصب!)از اون طرف این اجنبی ها هی حسادت میکنن هی کرم میریزن،یکی نیس بگه آقا تو رو خدا بی خیاله ما!

پ ن:به درجه ای از اجتهاد رسیدم که همه ی مکالمه های تو خوابم اینگلیش شدن،همه خارجکی بعضی جاهای خوابمو حتی نمی تونم ترجمه کنم لامصب،اصن یه وضی به قوله فیضبوکیا

پ ن:تو این دور و زمونه از بس شخصیتای خاص دارن عمومی می شن یکی دو نسل دیگه آدمای معمولی خاص می شن!بلند بگو تکبیر

+(این به علاوه از پ ن بهتره،زیباتره و یه جورایی با کلاس تره)از سخنان بزرگ خوش خطه این بید که :کدورت ها را باید شفاف کرد...اوف اصن چی گفتم،از شاهکاره قرن گذشته یه چیزی تو مایه های بیگ بنگه،باور کن یه بار دیگه بخون اگه نفهمیدی دوباره بخون بالاخره به یه جایی می رسی که تحسین ام کنی

+فک کنم یه خانم دکتر تو وبش اینو گفته بود،از بس من ولگردم،ببخشید وبگردم و خیلی هم می گردم اسمش یادم نیس ولی این جمله اش با روح و روانه من یکی بازی کرد: من یه پزشک هستم ولی از اینکه "ندونستن" گناه من محسوب می شه ناراحتم...   خدا پدر مادر گوگلو بیامرزه که چقد سریع گمشده رو میابد،اینم وبلاگشون

+خدا وکیلی یه چی خوب تو این آخریه میخواستم بگم یادم رف

+ هرکی از این توانایی برخورداره که بگه که کلمه ی زیبای خط کش! که در متن استفاده شده از کدام آرایه و صنعت ادبی بهره می بره بهش جایزه می دم،خداییش زیره حرفم نمی زنم بهش جایزه می دما