من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

آتیش می سوزونیم
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

به او(به یاد قدیم)

سلام الکم!

با یه فلش بک بر میگردم حوالی 14 سال قبل.


 
 
ته خط
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
 

((امام خمینی)) صدای گوینده مترو.از قطار پیاده میشم تا خط عوض کنم.میرم سمت خط تجربش.سوار پله برقی میشم که یکی دو نفر از کنارم با عجله رد میشن تا خودشونو زودتر به قطار برسونن اما من در عین صبوری منتظرم تا خود پله برقی منو ببره پایینمیرسم پایین.هنوز در بسته نشده ولی انقدر کنسروه که نگو.قطار میره.

قدم زنان مسیر رو گز میکنم سمت پاتوقم.همونجایی که همیشه خلوته.میرسم و به ستون همیشگی تکیه میدم و در انتظار قطار بعدی.چند نفری میان سمتم و دور و برم کلا شلوغ میشه.

بقیه در ادامه مطلب(حسشو نداری نخون)