من دکترم!!!

خداوندا:دست خطی بد به به من عطا فرما تا دکتر خوبی شوم از طرف یه دانشجوی پزشکی ظاهرا !خوش خط!

زنگ آخر کلاس،زنگ اول من
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳
 

در کلاس باز شد معلم آمد تو قدی نسبتا بلند و موهایی که بر سرش توان قامت کردن را نداشتو تقریبا روی سرش خالی شده بود با اینکه تازه در اواخر جوانی بود.طبق معمول دوستان نیمکت جلویی به نیت پاچه خواری: آقا امروز چه خوش تیپ شدین و از این مدل تیکه ها که زنگ قبلک بهش انداخته بودن.زنگ سومه و زنگ آخر. زنگ دومم هم با همین کلاس فیزیک داشت.

اگه حسشو داری برو ادامه مطلب اگه هم حسش نیس بازم مجبوری بری


 
 
یه شب بارونی و من
نویسنده : خوش خطه!!! - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩
 

از کتابخونه مدرسه میزنیم بیرون.هوا تقریا سرد و کاملا بارونیه.4 نفریم با دو نفشون از همون دم در دس میدم و میرن سیه خودشون.می ماند یکی از دوستان که یه چند قدمی با هم،هم مسیریم.شیب نسبتا تندی را باید بریم بالا(یه مسافت 20 متری).داره همینجور یه ریز حرف میزنه(هم مسیرمو میگم)،اما من حواسم یه جای دیگه اس به ساختمان پزشکانی که توی این شیب تند یه چهار سالیه که با چشماش منو می پاییده و من اونو نه.